روشنفکر
  ارتباط با ما پیوندهای مفید گالری عکس صفحه نخست
 

  جستجو :

 
 

صفحه اصلي » تازه ها » فرهنگی » جزئيات

 در مواجه با جهالت نباید سکوت کرد

                در مواجه با جهالت نباید سکوت کرد       

خرافه و آثار نامطلوب آن بر فرد و اجتماع از موضوعات مهمی است. که همیشه ذهن روشنفکران دین و مصلحان اجتماع را به خود مشغول ساخته است. خرافه در طول تاریخ توانسته انسانهای زیادی را با خود همراه کند. هر دوره از تاریخ بشریت را که برش بزنیم، به شکلی با این پدیده بد یمن رو به رو می‌شویم. 

مبارزه با خرافه سختی‌های زیادی دارد. چون خرافه پرستان گاهی به دلیل اندیشه‌های بی اساس حاضر نیستند به سادگی از اعتقاداتشان دست بر دارند. از طرفی با مروجان خرافه رو به رو هستیم که منافع مادی خود را در ترویج و تبلیغ آن می‌بینند. با این وجود پیامبران و مصلحانی، که درد اجتماع را تشخیص می‌دادند، نا امید نشده، و در مسیر درمان این بیماری فکری می‌کوشیدند. 

خرافه از دیدگاه لغت و اصطلاح 

خرافه لفظی عربی است و در اصل به معنای میوه چیده شده می‌باشد. می‌گویند: خرافه نام مردی از قبیله (عذره) بوده که از احوال و اسرار اجنه خبر داشته و آنچه از آنها می‌دیده را نقل می‌کرده است اما کسی سخن او را باور نداشته و مردم وی را تکذیب می‌کرده‌اند. به او می‌گفتند: این سخن ساخته خود خرافه است و این سخنی می‌باشد ملیح و شنیدنی اما دروغ. 

در لغت خرافات، مجموعه باورهای ناشی از نادانی، ترس از امور ناشناخته، اعتقاد به سحر و جادو، درک نادرست از روابط علت و معلولی و مانند آنها و سخنان بی معنی و پوچ تعریف شده است. باتوجه به آن چه کتب لغت و دانش میتولوژی و شناخت افسانه‌ها و اساطیر ملل و برخی متون دینی درباره خرافه آمده است می‌توان نتیجه گرفت که خرافه یا خرافات عبارت است از اعتقادات بی اساسی که با عقل، منطق، علم و واقعیت سازگاری نداشته باشد مانند: اعتقاد به شانس و نحوست عدد سیزده. 

خرافه پرستی از دیدگاه قرآن: 

قرآن چهره بسیاری از خرافه‌پرستان را تبیین می‌کند و علت پافشاری آنان بر روی افکار سست و موهوم را در برخی از آیه‌ها نشان می‌دهد. برای نمونه به آیه زیر دقت کنیم. 

و اذ قیل لهم اتبعو ما انزل ا... قالو بل نتبع ما الفینا علیه آباءنا اولو کان اباوهم لا یعقلون شیئاً و لا یهتدون

و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید می‌گویند: نه، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافته‌ایم، پیروی می‌کنیم. آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمی‌کرده و به راه صواب نمی‌رفته‌اند (باز هم در خور پیروی هستند)؟ 

محقق ارزشمند مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان برای توضیح آیه می‌فرماید: آراء و عقایدی که انسان برای خود انتخاب می‌کند، یا تنها افکاری نظری است که مستقیماً و بدون واسطه، هیچ ربطی به عمل ندارد، مانند ریاضیات و طبیعیات و علوم ماوراء الطبیعه و یا افکاری است عملی که سر و کارش مستقیما با عمل می‌باشد. ماند مسائل مربوط به خوبی و بدی اعمال و اینکه چه عملی را باید کرد؟ و چه عملی را نباید کرد؟ در قسم اول راه تشخیص افکار صحیح از افکار و عقاید ناصحیح، تنها پیروی علم و یقینی است که از راه برهان و یا حس دست می‌دهد. 

و در قسم دوم راه منحصر به تجربه است، یعنی آن عملی را صحیح بدانیم که ببینیم سعادت انسان را تامین می‌کند و یا حداقل در تامین آن نافع است و آن عملی را باطل بدانیم، که ببینیم یا به شقاوت آدمی منجر می‌شود یا برای سعادتش مضر است. اما در قسم اول، اعتقاد به آنچه علم به حقانیتش نداریم، و در قسم دوم اعتقاد به آنچه نمی‌دانیم خیر است یا شر، چنین اعتقاداتی جزء خرافات است. 

علت گرایش به خرافات 

علامه در مورد علت گرایش به خرافات می‌نویسد: آدمی از این نظر که آراءش همه به اقتضای فطرتش منتهی می‌شود، فطرتی که از علل هر چیز جستجو می‌کند و نیز به اقتضای طبیعتش منتهی می‌شود که او را وارد به استکمال نموده، به سوی آنچه که کمال حقیقی اوست سوقش می‌دهد، هرگز حاضر نیست خود را تسلیم آراء خرافی کند و در برابر هر خرافه‌ای، کورکورانه و جاهلانه خاضع شود. الا اینکه عواطف درونی و احساسات باطنی او که بیشتر و عمده‌اش خوف و رجاء می‌باشد همواره خیال او را تحریک می‌کند به اینکه تاثیر پاره‌ای خرافات را بپذیرد، این عواطف اعتقاد به خرافات را به گردنش می‌گذارد، چون قوه خیال در ذهن او صورتهایی هول انگیز یا امیدوار کننده ترسیم نموده و حس خوف و رجاء هم آن صورتها را حفظ کرده و نمی‌گذارند از خزانه نفس غایب شود. 

از سوی دیگر همواره خواص بشر یعنی علماء و روشنفکران در پی نابود سازی رسوم این خرافات، چاره اندیشی کرده و می‌کنند تا اعتقاد به آنها را از دلهای مردم زایل سازند. لطائف الحیل‌های بسیار به کار می‌برند تا عوام بدان وسیله متنبه شده، از غفلت بیدار گردند، ولی معالجات این طبیبان موثر واقع نشده و انسان‌ها هم چنان گرفتار خرافات هستند علتش هم این است که انسان هیچ وقت از تقلید در آراء نظری و حقایق اعتقادی خالی نیست، این از یک سو و از سوی دیگر از احساسات و عواطف نفسانی هم خالی نیست و بهترین دلیلش این است که معالجات اطباء روحی بشر تا به امروز اثر نکرده است. آن طور که بعضی گمان کرده‌اند، خرافه پرستی از خصائص شرقی‌ها نیست، بلکه همان قدر که در شرقی‌ها هست، در غربی‌ها هم وجود دارد، اگر نگوییم غربی‌ها حریص‌تر بر اعتقاد به خرافات از شرقی‌ها هستند. 

بهترین شیوه مبارزه با خرافه 

آنچه موجب می‌شود دانه خرافه در جامعه جوانه بزند جهل است و آنچه آن را تنومند می‌سازد تقلید می‌باشد. در جوامعی که انسانها کمتر از عقل خود بهره می‌گیرند، و رنج اندیشیدن را به خود نمی‌دهند خرافه حضور دارد. اگر خرافه را به عنوان یک کالا در نظر بگیریم و بدانیم برای آن متقاضی وجود دارد، ضرورت قانون عرضه و تقاضا ایجاب می‌کند در اختیار متقاضیان قرار بگیرد. قطعاً در این بین واسطه گران سودجویی پیدا می‌شوند تا کالا را به دست خریدار برسانند. تنها راه برون رفت از این معادله کاستن متقاضیان می‌باشد. به عبارت دیگر اگر خرافه پرستان از خرافه پرستی دست بردارند، دیگر برای خرافه خریداری نمی‌ماند و بازار خرافه پرستی از رونق می‌افتد. از آنجا که عامل اساسی گرایش به خرافه جهل انسانهاست، می‌بایست آنها را دعوت به اندیشه ورزی نمود تا از ظلمت نادانی به نورانیت دانایی قدم گذارند. در این صورت یک کار ریشه‌ای و اساسی صورت پذیرفته است. 

دو نمونه از روش برخورد پیامبران با خرافه‌های دینی 

در سوره انبیاء داستان حضرت ابراهیم نقل شده است: آیه 51 تا 67. زمانی که به بتکده می‌رود، تمامی بت‌ها را از بین برد اما بزرگ‌ترین بت را نمی‌شکند. وقتی مردم از او می‌پرسند که تو، بت‌ها را از بین برده‌ای؟ می‌گوید: بت بزرگ این کار را انجام داده و اگر بت‌های شکسته شده قدرت تکلم دارند از آنها بپرسید! در این حکالت آنچه اهمیت فراوان دارد، استدلال حضرت ابراهیم می‌باشد. بت پرستان در پاسخ به حضرت ابراهیم می‌گویند: تو به خوبی می‌دانی که آنان سخن نمی‌گویند. حضرت ابراهیم می‌فرماید: آیا به جای خدا، بت‌هایی را می‌پرستید که برای شما نفع و ضرری ندارند؟ اف بر شما و بت‌هایی که می‌پرستید. آیا تعقل نمی‌کنید؟ «در این فراز حضرت ابراهیم می‌کوشد با یک پرسش، وجدان خفته بت پرستان را بیدار کند و سپس آنها را دعوت به تعقل می‌نماید.» حضرت ابراهیم می‌توانست همه بت‌ها را بدون استثنا بشکند اما این کار را نکرد و هدف از سالم نگه داشتن بت بزرگ این بود که مردم را به اندیشیدن دعوت کند تا در اثر تفکر مردم از خرافه پرستی دست بردارند. 

زمانی که ابراهیم (ع) فرزند رسول ا... (ص) از دنیا رفت، خورشید گرفت. گروهی خیال کردند به خاطر فوت پسرش است. پیامبر (ص) فوراً بالای منبر رفت و فرمود: ان الشمس و القمر آیتان من آیات ا... یجریان بامره مطیعان له لا ینکسفان لموت احد و لا لحیاه. خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های خدا می‌باشند. جریان آن دو به امر خداست، و آنان مطیع او می‌باشند. کسوف آنان به جهت مرگ و حیات کسی نمی‌باشد. رسول اکرم (ص) حاضر نشد از جهالت مردم استفاده کند. یک نکته اجتماعی که از روش رسول اکرم (ص) مورد استفاده قرار می‌گیرد این است که در مواجهه با جهالت مردم نباید سکوت کرد و به بهانه اینکه با این وضع عقاید مردم حفظ می‌شود، نمی‌بایست در مبارزه با خرافات کوتاهی نمود. 

         این مقاله  را برای روزنامه نسل فردا فرستادم.

ارسال: شنبه 9 خرداد 1388
بازدید : 274
   

تازه ها » فرهنگی » موضوعات وابسته

1388/9/26- آواز آتش 

1388/3/9- مبانی فقهی وشرعی طرح اقتصادی آقای کروبی  

1388/2/29-  محک نقد و پالایش ناخالصی ها  

1387/12/13- "غلو" آفت جلسات عزاداری امام حسين  

1387/12/13-  اصلاح روش عزاداری 

1387/11/7- عشق و عاشورا 

1387/10/9- ازدواج از نیازهای بنیادین انسان 

1387/9/15- به انگیزه شهادت امام جواد (ع) 

1387/9/5- کلبه ادبیات 

1387/8/1-  جلوه ای از تمدن سازی قرآن 

1387/5/29- نقدی بر نامه حضرت ایت الله سبحانی 

1387/5/29- فاصله بین حرف تا عمل 

1386/11/25- مشاهده تعداد مراجعه كنندگان و شيوه مديريت سايت 

 صفحه نخست

 روزنوشت

 ادبیات

 نقد و نامه

 خاطره

 مقاله

 زندگینامه

 تازه ها

تصوير روز

Pictures: شکفتن(1)

 

ایجاد ارتباط

جهت ايجاد ارتباط کد زير را در سايت خود کپي کنيد باتشکر

جستجو در وب 

 
Copyright © 2007 Roshan Fekr . All Rights Reserved. Designed by: Site Graphic . Power By : jetcms
 Home l About Us l Book l Contact